نمیدونم از کی شروع کردم به دورتر شدن و دورتر شدن از مادرم...
نمیدونم از کی اما میدونم این سرد شدن یه دفعه نبود...
میدونم ذره ذره احساس کردم که انگار مادرم برام مادر
همیشگی نیست...این حس خیلی بده...احساس کسی
رو دارم که کسیو از دست داده...
___________
فردا برام روز مهمیه...نهم مهرماه...زندگی من ورق میخوره
و بالاخره به یه صفحه ی سفید میرسم که منتظره با خط
من سیاه بشه...من فردا رسما دارم شروع میکنم ب
برچسب:
نویسنده: حامد ایمانی
تاريخ: دوشنبه
10 مهر
1396 ساعت: 0:16